ناگفته هایی از فرج الله سلحشور کارگردان فیلم حضرت یوسف پیامبر
هوالمحبوب
با سلام
در مصاحبه جناب سلحشور که بنده همیشه بازیهایش را چه در توبه نصوح و دیگر بازیهایش می ستایم نکاتی وجود دارد که بسیار شنیدنی و فهمیدنی است زوایای ناپیدای بسیاری از منحرفین از انقلاب دراین مصاحبه روشن می شود امثال سلحشور گنجینه ای از اطلاعات ذی قیمت از تاریخ انقلاب و افراد هستند امثال سلحشور هستند که می توانند چهره واقعی منحرفینی چون مخملباف و بهزاد نبوی و نوری زاد و منحرفینی چون زم را به مردم بشناسانند و باید با گسترش این اطلاعات چهره واقعی دشمنان نظام و بریده های این نظام و ریشه این بریده شدن را به مردم گفت تا مردم با بصیرت همه را بشناسند.
گفتگوی فرج الله سلحشور با وطن امروز
چرا نوریزادی که نمودهای انقلابی و دینی او در دهه ۷۰ خیلی بیشتر از مخملباف بود در حوادث سال گذشته موضعگیری تندی نسبت به نظام داشت؟
اعتقادی که ما بچهمسجدیها و مذهبیها نسبت به ولایت فقیه داریم، گروهکیها ندارند. هر کاری هم کنند، نمیتوانند صاحب چنین اعتقادی شوند که ولیفقیه را جانشین آقا امام زمان(عج) بدانند و اطاعت از او را اطاعت از امام زمان بدانند. اشکال آقای نوریزاد هم اینجاست. لذا خود را آزاد میداند همانطوری که از نماینده مجلس، از فرمانده فلانجا و فلان رئیس و … میتواند انتقاد کند و هر چه از دهانش درآمد بگوید، فکر میکند به رهبری نیز می تواند توهین کند و هرچه میخواهد بگوید. نوریزاد جایگاهی را که اسلام برای ولیفقیه تعریف میکند قبول ندارد. تا زمانی که ولیفقیه را همراه و همفکر با خودش میبیند او را تایید میکند و هر زمانی که ببیند داشتهها و یافتههای گذشتهاش با این نوع سیاستگذاری ولیفقیه نمیخواند با او مخالفت میکند. نوریزاد یک جنبشی است، از اول انقلاب برای دکتر پیمان تبلیغ میکرد. الان هم مثل همه گروهکیها نه غلتیدن به دامان استکبار و اسرائیل را عیب میداند نه خیانت به ایران و انقلاب را ننگ و عار میداند تا زمانی که بودجههای ۳ میلیاردی برای کارهای ضعیف او در اختیارش میگذاشتند موافق بود، از زمانی که کسی او را تحویل نگرفت مخالف شد. تفکر یک جنبشی ممکن است مدتی با همنشینی با شهید آوینی تغییری مقطعی داشته باشد اما به محض تنها شدن با شیاطین گذشته همان تفکرات گذشته بازمیگردد. الان نوریزاد مثل یک حیوان هاری شده که دریدن این و آن دست خودش نیست، به سنگ و چوب هم حمله میکند و منتظر است که یک نفر او را از این مرض هاری که دچار شده نجات دهد. همه پابرهنگان دنیا، ایران را کعبه خود میدانند. نوریزاد ایران را بدبختترین و منزویترین کشور دنیا و آمریکا و اسرائیل را همه دنیا میداند و کعبه و معبد او آنجاست. نوریزاد و مخملباف یک اشکال بزرگ دارند و آن خودبزرگبینی آنهاست. هر دو خود را از همه مراجع، علما، بزرگان و همه مردم عالمتر و داناتر میدانند. همه را فریبخورده، نادان و سادهلوح میدانند و تعجب میکنند که بزرگان دین و اساتید و مردم از محضر آنان بهره نمیبرند. تعجب میکنند که چرا نصایح حکیمانه آنها را کسی گوش نمیکند. در نهایت مجبور میشوند بر همه بشورند و همه را، حتی مردم را دشمن بدارند. مگر مردمی را که در زمره مخالفان هستند. عیب دیگر مخملباف و نوریزاد حراف بودن و اهل قلم بودن آنهاست. خیال میکنند مثل دکتر سروش و همه مخالفان نظام چون خوب حرف میزنند پس خوب هم میفهمند، چون در زباندرازی کسی به پای آنها نمیرسد در علم هم نخواهد رسید، در حالی که اینها صفات فرعونان و مستکبران است.







